آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت صد و چهل و هشتم :
فصل پنجم: آلوده به ابلیس
«در امتداد شب، آنجایی که نور از تاریکی میگریخت و شر تمامِ خیرِ جهانم را در خود بلعیده بود، در بحبوحۀ استیلای آن همه شرارت بالاخره خودم را یافتم.
با قلبی سیاه...
و روحی آلوده.
قلبی که برایش میتپید و روحی که بند بندش از این آلودگی مفتخر بود.
سوختن مهم نبود، چون در آغوش ابلیس میسوختم.
دیگر آتش ترسناک نبود، نه تا وقتی که به ابلیس آلوده بودم
مطالعهی این پارت حدودا ۱۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
Raven
1پسر بیچاره آوا چرا دست از سرش بر نمی داری😭😭
۵ روز پیشRaven
0«این یکی را هم برآورده نمی کرد؟» الهی تارای بیچاره😭😭به حال کدومتون گریه کنم اخه؟ 😭😭
۵ روز پیشRaven
0«با زانوانی که برای زمین خوردن التماسم می کردند، هنوز هم وسط اتاق ایستاده بودم. » واقعا موندم چطور تو اون وضعیت تونست سرپا وایسا😭😭
۵ روز پیشRaven
0«من همیشه یک هیچ مطلق بودم. بدون کیوان حتی همان هیچ هم نبودم. » 😭😭
۵ روز پیشRaven
0«و برای اولین بار مرا از خود راند»:))
۶ روز پیشRaven
0ما با دیدن فیلمای تو گروه لحظه جشن بعد مرگ فرخ تصور می کردیم تو هم پشت گوشی به ما می خندیدی نه؟
۶ روز پیشRaven
0«به چشمانی که انگار روح از اعماق شان گریخته و جایش را یک خلأ بی نهایت می گرفت. » دوباره دوباره دوباره 😭😭بازم چشمای بی روح دلم آتیش می گیره بهش فکر می کنم😭
۶ روز پیشRaven
0«فرخ مرده بود؟ بدون اینکه حتی بداند داشت بابت چه چیزی مجازات می شد؟»واقعا چراا چرا اصلا عادلانه نیست هیچ جوره درست نیست نباید می مردی اشغال😭
۶ روز پیشRaven
0روانیه قلمتم آوا:)
۶ روز پیشRaven
0«سوختن مهم نبود، چون در آغوش ابلیس می سوختم. » 😭
۶ روز پیشRaven
0با قلبی سیاه و روحی آلوده:))
۶ روز پیشنرگسم
0ولی بچم بگردم براتت
۲ هفته پیشزری
5ممکن می دونم ته داستان من سکته میکنم..
۳ هفته پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
نه بابا خیالت راحت به مو میرسه پاره نمیشه😔😂
۳ هفته پیشنیا
2تو که میگی خیالت راحت پنیک میکنم.تیمارستان عادی جواب نیست.من میرم امین آباد تخت بگیرم واسه خودم
۳ هفته پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
🤣😂
۲ هفته پیشنگار
3دلم برایی کیوان کباب شدد
۳ هفته پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
🫠💔
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

Raven
0«گویی دستانش را به سویم دراز کرده بود و از من کمک می خواست، اما کاری از دستان من ساخته نبود.»تارا قلب منم سوخت قلب من داره آتیش میگیره 😭